سيد محمد باقر برقعى
304
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كنون كه ابر بگريد بصحن باغ و چمن * روا بود بگلستان چو غنچه خنديدن چو « راد » عشق بورز از صفاى دل چون هست * شعار شاعر آزاده عشق ورزيدن به دست نيايد تا نباشد رنج گنج آسان نمىآيد بدست * تا نگردد آسيائى نان نمىآيد بدست تا نباشد كوشش افراد بىجا و مكان * خانه و كاشانه و ايوان نمىآيد بدست نگذرد تا از سر جان در طريق زندگى * راحت از بهر تن انسان نمىآيد بدست تا كه گرديدم اسير كُهنه فكران زمان * علم و دانش اندر اين دوران نمىآيد بدست تا كى و تا چند گيرى زانوى غم در بغل * هرچه مىخواهد دلت ارزان نمىآيد بدست تا نباشد مهربانى در وجود ميزبان * بر سر خوانش دگر مهمان نمىآيد بدست باغبان در زير لب خنديد و با « راد » اين بگفت * راحت و آسان گل و ريحان نمىآيد بدست سلام و پيام خاطر خوش است در همه حالت ز نام دوست * پيوسته هست در نظرم احترام دوست از جان و دل هميشه خبردار مىشوم * باشد اگر كه مهر و محبّت مرام دوست آوردم از سُرور در اين گفته مصرعى * هرگز غلام كس نشوم جز غلام دوست جويا شدن ز حال دل دوست واجبست * زيراكه جان شكفته شود از سلام دوست بارى اگر ز مهر بدست آورد دلى * خواهم من از خداى جهان احتشام دوست يا رب رها شود ز غم تلخ روزگار * شيرين بود ز لذّت ايّام كام دوست هرجا ترانهاى ز محبّت خبر دهد * باشد چو شعر « راد » سلام و پيام دوست ملك دل راهِ نيكِ خدمتِ نوعِ بشر خواهم گرفت * اجتناب از اهل جور و شور و شر خواهم گرفت